تبليغاتX
:: مــــــاه عاشق ::
:: مــــــاه عاشق ::
 

چه کیفی می دهد پشت کردن به همه خوشمزگی های دولتمردان و خون بازی های مکرر در کوچه پس کوچه ها، فارغ از همه نقاب ها، بی خیال از همه گاز های اشک آور بروی پشت سر یک پنجره و به همه کلک بازی هایشان بخندی...

 

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 

وقتی خدا از بالای ایوان بهشت به تو نگاه می کند تا سرشار شوی از محبت و مهر، غم دنیا از یادت می رود و دل می بازی به برکتی که بی دریغ در زندگی ات ریخته...

وقتی شیرینی دو چشم قهوه ای می شود طعم و مزه اصلی زندگی ات... وقتی از شدت خوشحالی و امیدواری با وجود همه فشار کار و زندگی دلت می خواهد بروی روی پشت بام خانه و داد بزنی : «خدا جون دوستت دارم»

این جور موقع ها به خاطر بسپار که بگویی:

از غرق تو بودن است که زنده ام... بعد پلک بزن تا مسیر خودش را پیدا کند، هاله ی خیسی که جلوی چشمت را گرفته!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

بوی نان تازه  و  چای  و  خامه  و عسل

بوی مهر ِما به هم می وزد در این محل

خانه از خوشی پر  و  خالی از هزار  غم

اشک‌های شادشاد، خنده های بی خلل

لقمه‌لقمه‌ی امید می دهی به‌دست من

صبح شعر چشم تو،  توی قصه ها  َمثل

آیه  آیه  عاشقم ! ربک  الذی  خلق   ...

این جنون دائمی ، آن دو چشم بی بدل

واژه‌واژه مست توست بیت‌های ساده‌ام

حس خوب زندگی است جای‌جای این‌غزل

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 

ما خوبیم... اوضاع هم خوب ِ خوب ِ خوب است!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 

این شبها جای خالی‌ات را ستاره‌ها هم به رخم می‌کشند...

فصل فاصله‌هاست برای این دخترک نازک نارنجی ...!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

دلم گرفته از حضور آن‌هایی که هر روز با رخوت تمام رشد می‌کنند و کسلی می‌دهند زیر پوست آدم...

من هراس دارم از این دام‌ها که کم نیست...

فکر می‌کنم یک بسته مداد رنگی برای خوشرنگ کردن خیلی از آدم‌ها لازم دارم...!

پرواز را اما دوست دارم... لبخند را... آرامش را... خدا را... تو را...

پس صدایم کن!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 دلم بارون می‌خواد...دلم برف هم می‌خواد...

آسمونی حواست هست...؟

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 

ساعت دقیقاً 4.37 دقیقه صبح است، چشم‌هایم را که باز می‌کنم بوی گل‌های مریم و یاسی که با سلیقه خودت انتخاب کرده بودی و حالا روی سنگ آشپزخانه هستند با دلم بازی می‌کند...

بی‌توجه به این‌که اذان داده یا نداده وضو می‌گیرم و 2 رکعت نماز می‌خوام ... نشسته‌ام و در احوالات خودم سیر می‌کنم که دست چپت را می‌گذاری رو شانه‌ام، به سمت راست برمی‌گردم...لبخند می‌زنی و می‌گویی: «قبول باشد...»

به چشمهایت نگاه میکنم ... ذکر الحمدلله تسبیحات حضرت زهرا(س) چه خوب به دلم می‌نشیند وقتی تو هستی...


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

 

در خیالم تو هِی شعر می‌خوانی و من چشم در چشم‌های تو مست می‌شوم!

باز کلمه کم آورده‌ام برای توصیف لذت حضور در کنار تو...اما مثل همیشه ذکر صلوات می‌گیرم تا آرام شوم...

دستم را می‌گیری، بوی بهشت می‌آید و من پله پله به کمال نزدیک می‌شوم...

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |

دلم کهکشان ستاره‌هاست!

یک نفر دارد قند می‌سابد و من ُمدام برای خودم ذوق می‌کنم...

ترانه‌ای شده‌ام که شاهزاده همه بیت‌هایش تویی...

...و از این به بعد هم تمام کلمه‌هایم ـ همان یاران صمیمی ـ به شوق بوسیدن مهربانی‌های تو صبح به صبح من را بیدار می‌کنند...

راستی! چند بار گفته‌ام که هوا هر چقدر هم سرد، اما دست‌های تو گرم ِ گرم...!

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ | |